هرچه پيش امد...  

تاریخی كه گفتم استارت ميزنم با روزی كه الان دارم مينویسم خیلی فاصله داره!
وقت نميشه... شایدم بشه و كارای روزمره مانع از نوشتن بشه، یه دوره ای، چندین سال قبل، بیشترین لذت زندگیم تو نوشتن اینجا خلاصه ميشد، اینكه دنبال شعر فریدون مشیری بگردم، كتاب شعرشو مثل فال حافظ باز كنم ببینم چه شعری مياد و همونو بنویسم... حالا گذشته از نوشتن تواین وبلاگ، دیگه حتی كتاب شعرهم دسم نميگیرم، مگر اینكه اینستایی كانال تلگرامي شعری گذاشته باشه و ترجیحا بلند نباشه.

ادامه مطلب  

سياه چشم هاي تو ...  

تاوان هميشه نبودنت را سینه شاعری مي دهد ، كه حالا چندی است دردهایش را با دود سیگارش قدم مي زند ... 
و حبس مي كند ... شوق عطر اهورایی تنت را ، در انتهای خاطرات مبهم تو ... و گهگاهی ... كنار جای خالی تو ، سرشار مي شود از شعر چشمان غارتگر ات ... كه تاراج كرده تمام مرا ... و حراج مي كند ، بند بند این حماسه را ... و شعر مي شود ، به افسونِ دورترین افسانه های این روزگار ... به جبر خاطره ای ... به سِحر یادی ... و زهر اندوهی ... مي دانی ! ... این شب ها كه بی تو رفت ...كاش سالی كه

ادامه مطلب  

شعر تو  

چیزی که در دوست داشتنت؛
بیش تر عذابم مي دهد؛
این است که گرچه مي خواهم
اما طاقت بیش تر دوست داشتنت را ندارم...!!!
و آن چه در حواس پنج گانه ام
به ستوهم مي آورد؛
این است که آن ها پنج تا هستند، نه بیش تر...!!!
زنی استثنائی چون تو را
احساساتی استثنائی باید
که بدو تقدیم کرد؛
و اشتیاقی استثنائی
و اشک هایی استثنائی
زنی چون تو استثنائی را کتاب هایی باید
که ویژه او نوشته شده باشند...
و اندوهی ویژه
و مرگی که تنها مخصوص و به خاطر او باشد...!!!
تو زنی هستی متکثر
در حا

ادامه مطلب  

شعري از واصف بيدگلي در مدح امامزادگان محمد و آقاعلي عباس ع در شهر بادرود  

بیان شعر در قلمرو فرهنگی کاشان
شعری از واصف بیدگلی در مدح امامزادگان محمد و آقاعلی عباس ع  در شهر بادرود
مرحبا ای خاك باد افشان ، زهی ای عرش منظر
 كه تو داری از شـــرف در بــــر دو فرزند پیمبر
دو چراغ گلشـــــــن دین ، دوگل ،گلزار یاسین
دو سرور، جان زهرا ،دو فروغ ماه و اخـــــــــــتر
یك ابا اسحاق كنیـــــــت ، یك ابا ایوب كنیت
یك علی عباس نام و یك محمــــــــد  نام مظهر
جد پیمبر، جده زهــــــــرا ، باب والا قدر ایشان
شاه دین باب الــحوایج

ادامه مطلب  

خواهم امد . . .  

 
خواهم آمد،پیش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه،سطل شبنم را خواهم آوردخر فرتوتی در راه،من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری،ميخكی خواهم كاشتپای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را كاجی خواهم دادآشتی خواهم داد.آشنا خواهم كرد.راه خواهم رفت.نور خواهم خورد.دوست خواهم داشت.
 

ادامه مطلب  

خواهم امد . . .  

 
خواهم آمد،پیش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه،سطل شبنم را خواهم آوردخر فرتوتی در راه،من مگس هایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری،ميخكی خواهم كاشتپای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را كاجی خواهم دادآشتی خواهم داد.آشنا خواهم كرد.راه خواهم رفت.نور خواهم خورد.دوست خواهم داشت.
 

ادامه مطلب  

به خرمن ظالمان ز قهر آتش بزن  

به خرمن ظالمان ز قهر آتش بزنخواهم آمد سر هر دیواری، ميخكی خواهم كاشت.پای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را، كاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شكوهی دارد غوك!آشتی خواهم دادآشنا خواهم كرد.راه خواهم رفتنور خواهم خورد.دوست خواهم داشت. سهراب سپهری

ادامه مطلب  

ترنم صبحگاهي  

ز تو تنها نوشتم در دفتر زمانهآواره ام در شهر شلوغ كجاست تو را خانه؟لبهایم یار را خواند به هر بهانههجرانت مرا كرد مجنون و دیوانه باز روز دگر و خلوت دگر ترانه ای دگرآرزوئی دگر و شعری به خیال یك دگردر شهر پر آشوب توئی اندرونم هیچ دگراشك و حسرت فریاد هجران باز گویم دگر؟رقصان شد قلم تا بدانی همه آواز منعشق نشد اسیر سكوت كه هست فریاد منتكراری همه ز هجر تو وعده دیدارت ميلاد وآغاز منسماع و وعظ توئی ای همه آواز منشاگرد ومشق كنم در مكتب عشق توساز دل كو

ادامه مطلب  

عباس بارز / م. کریمی  

عباس اسلامي- بارز تخلوصو ایله 70 ایلدن آرتیق آذربایجان شعری و مدنیتی ایله چالیشاراق، ائل دایاغی اولوب، ائلین سؤزلرین یازیب و ائلیندن مدافعه ائدیبدیر. ائل قایغیسینی چكن ائل اوره‌یینده ده یاشایار. بوتون وارلیغینی ائلین وارلیغی بیلیب، اؤزوندن ال چكیب، اؤزلویون تاپیب. منم­لیك یئرینه كیملیگینی آراییب. عباس بارز بئله بیر شاعیریميزدیر.
                                    
 

ادامه مطلب  

برف مي بارد....  

آسمانی ام سلام
پشت این پنجره دارد برف مي بارد و هوا سرد سرد  است
با خودم گفتم ، چه چیزی قلب را در این سرما بیشتر گرم مي كند
غیر از خواندن شعری كه دوست داری ، برای كسی كه آسمانی
دوست داری، به نظرم هیچ چیزی نیامد
شعر زیر لب زمزمه كردم ، دلم گرم شد ، خدایا دل آسمانی مرا
در این هوای برفی سرشار از گرمای ایمان خودت و حضور خودت فرما
آمين یا رب العالمين
 
با  اینكه  سهم عمده من از تو این غم است
یكبار هم نگفته ام "كه چرا سهم من كم است؟"
 
دارم به پای مرثیه ام

ادامه مطلب  

قطره قطره روييدن  

دوازده مهر ماه عصر شعری با عنوان قطره قطره رویید ن با حضور اعضا ء فعال ادبی و با حضور كارشناس محترم
ادبی كشور ، خانم صدیقه اسماعیل لو در مركز شماره 2 برگزار شد .در این برنامه كارشناس مسئول فرهنگی
،هنری و ادبی سر كار خانم نیكبخت و كارشناسان ادبی استان آذربایجان غربی خانمها نسرین بدخشان
و فرحناز سلطانی نیز حضور داشتند . 

 
 
 

ادامه مطلب  

روز پدر  

به مناسبت روز پدر در مركز شماره یك ملایر برنامه  های زیر برای 12 نفر از اعضای ثابت پسر انجام شد.- نقاشی پرتره پدران زیر نظر مربی نقاشی - خوشنویسی  شعری در وصف  امام علی (ع)- برنامه های فرهنگی نظیر شعر خوانی ، بحث آزاد ، مسابقه و... 

ادامه مطلب  

شعر زیبا درباره زندگی از سهراب سپهری  

شب آرامي بودمي روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقینبا خودم مي گفتم :زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود استوقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایمدست ما در کف این رود به د

ادامه مطلب  

 

+من به این مبینا ميگم این خلجی (رجوع كنید به گوگل)تورو دوس داره ميگه نه:/
آخرش محنا(مهنا)به زور تو مخش كرد كه خره از چشاش معلومه ميخوادت!
هیچی دیگه:)
رفتم تو اینستاش ،نوشته بود بی تو ای دریا ،منِ قطره چیكار كنم و از این حرفا!
گفتم مبینا بیا اینم سند!
یهو خلجی اومد تو كلاس خندمون گرفت!
پ.ن:اون شعری كه خلجی گذاشته بود تو اینستاش این بود (فریدون مشیری):
ميروم،شاید كسی پیدا شود
بی تو كی این قطره دل دریا شود؟:))
 
 
 

ادامه مطلب  

صداي مرا بشنو !!!  

اعتراض چیست و به چه رفتاری تعلق دارد؟
هر روز در خانه، مدرسه ،دانشگاه و محل كارمان شاهد رفتارهایی از سمت دوستان ،همكاران ، اساتید و خانواده یمان هستیم. گاهی اوقات شاهدیم  زمانی كه كودكان حرف پدر و مادر را گوش نمي دهند، آنها برای اعتراض به رفتار كودكشان بر سر آنها فریاد مي زنند .
مواظب باش !!! چرا به من گوش نمي دهی؟! مرا بشنو !!
زمانی كودك برای اینكه ناراحنی خود را بیان كند،هنگام خوردن غذا هم  از اتاقش بیرون نمي آید و خانواده سرآسیمه مي شوند و به س

ادامه مطلب  

عيد سعيد غدير بر همگان مبارک  

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان. عید سعید غدیر و روز جانشینی و ولایت علی ابن ابیطالب و انتصاب ایشان به عنوان جانشین حضرت محمد صلوات‌الله و امامت ایشان رو خدمت همه دوستان تبریک و تهنیت عرض کرده و به همين مناسبت قطعه شعری از خودم در وصف و مدح و ثنای مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب‌(ع) تقدیم حضورتون مي‌کنم.
 
امام عاشقان
من از تبار غربت و تو از تبار عاشقان
به دل هوای عشق تو، به سر هوای سالكان
شوم به سوی تو روان، تو ای نماز عاشقان
سلام من به روی تو

ادامه مطلب  

بـــــــــــــاران وپـــــــــــــاییــــــز  

باران و پاییزش را مى گذارم پشت در
تا بادهاى دوره گرد هم شعری براى خواندن داشته باشند
فرصت برای گریه آن قدر زیاد است كه..،
خیابان را مى گذارم تمام فصول پشت ویترین ها بماند
كفش ها را مى گذارم هر جا كه شد جفت شوند
بگذار باران
پشت هر پنجره ای كه دلش خواست ببارد
مى ایستم پشت پنجره بی فنجان چایی كه در دستهایم سرد شود
و بی آن كه هوای پاییز اشكم را در آورده باشد
مى ایستم پشت پنجره
شعر ها را رها مى كنم
حرف ها را رها مى كنم
و ذهن قاصدك ها از خانه ى ما

ادامه مطلب  

حضور تو  

سلام بابای باربد،
باربدی كه شاید هیچ وقت به دنیا نیاد و نه من  و نه تو اسم بچه مون ، اونم اگه پسر باشه ، بزاریم   دلم واست تنگ نشده این دفعه . فقط دارم گریزی مي زنم به اون روزهای سخت كه بابا رو بردیم و توی آسایشگاه خوابوندیم. درسته كه پیشم نبودی ولی دلگرميهات و وحضورت ، باعث شد بتونم اون مقطع از زندگی رو هرجوری شده ، پشت سر بزارم. الان دوباره بعد از 7 سال ، شرایط برگشته به اون دوران. مامان دیگه  صبر و طاقتش  تموم شده و نميتونه بابا رو بیش از این تح

ادامه مطلب  

مردي ميان مه  

 من به نبودن های مدام تو آلوده ام ... به همه قهوه های سرد روی ميز ... به تمام عطرهای تلخ ِ یك نفره روی شال گردنم ... و همه دست هایی كه بی تو ، در این سردِ هميشه ، پیچ ميخورد در هوای وحشی این فصل ... من شاعرم ... همه نبودن هایت را همين جا ، ميان این شعر فریاد مي زنم ... تا كَر كند كوش هر چه شاعرِ شیدا را ...تو گمانت این نبودن های هميشه ات مي نشیند روی این واژه ها ...و مي كُشد مرا ...ميان این هجوم شاعرانه پرسه های روز و شبم ... من از نهایت شب ، همين چند قدم را به سوی ش

ادامه مطلب  

ارایه95  

                                                      باسمه تعالی     
                                         سوالات نهایی  درس اول آرایه ادبی
1- با توجه به  ابیات زیربه سوالات پاسخ دهید                          شهریور 81
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم           دولت عشق آمد ومن دولت پاینده شدم          
زان یار دل نوازم شكری است با شكایت             گر نكته دان عشقی  بشنو این حكایت
الف) كدام یك از ابیات بالا مردف است ؟   25/0    ب)كلمات

ادامه مطلب  

 

دیشب محو گشتم ميان قطره های باران و شعری سرودم برای هر قطره اش ميان حس بودنهای من تردید را مي بارید باران نميدانم كه ابرها دیوانه بودند دیشب ؟ تو پنداری ابری عاشقم شد و هی بارید و بارید بوسه هایش را دلم بوی خاك باران خورده مي داد ! كسی نجوای ابرها را نشنیده جز من چون حد بارش را با چتر اندازه نكردم حد بارش بر عشق را هیچكس نفهميد تمام شب باران بود و من وصبح كه دامنش را برچید ابر من طلوع تازه ای را هم ندیدم گویی باران مرا جادو كرده بود دیشب عجب بارا

ادامه مطلب  

 

پارسال شب عید غدیر مشهد بودم. با فاطمه قرار گذاشتیم بر خلاف بچه های دیگر بی خیال خواب شویم و تا صبح حرم باشیم. جایی برای نشستن طولانی نبود. نااميد شده بودیم كه یكهو در ته ترین قسمت صحن انقلاب دقیقا رو به روی گنبد جا پیدا كردیم و نشستیم. هزار و یك بار یا رئوف و یا رحیم گفتیم تا ساعت شد ٢ و كم كم خلوت شد. رفتیم روی فرش ها و نماز خواندیم. آنقدر آرام بودم كه آسمان شب به من غبطه مي خورد. بعد از نماز گروهی مرد با گل های سفید وارد صحن شدند. شعری مي خواندند.

ادامه مطلب  

 

 
بهانه ای طلوع مي كند
اشتیاق در تنم جوانه مي زند
من ستاره مي شوم
لبخند مي زنم به روی شاخه ای زیر ازدحام برف
در برابر هجوم تازیانه های تندباد
لبخند مي زنم و همچون انعكاس لبخند
دور مي زنم تمام قامت كوهساران را
مثل خیزش موج زنده مي كنم شكوه را
مي دوم تمام دشت را
قطره قطره مي شوم دریا
یك شروع
               یك طلوع
                           بوی عطر زندگی 
انعكاس رنگ های شاد و دلنواز
من ستاره ام... تو  آسمان
تو آسمان بی نهایت و بلند
بی تو من كجای این جهان ن

ادامه مطلب  

رفتی ...  

آمد و رفت پشت ميز خودششاعری دفتر و قلم آورد خواست شعری برات بنویسد خسته شد بی بهانه كم آورد خسته شد بی بهانه ساكت شد رفت ...آمد ..نشست ..بنویسد واژه واژه گریست تا آخر از دلی كه شكست بنویسدمي نشینم خیال ميبافم كه نرفتی هنوز اینجاییزیر چشمي از آن طرف داری خنده های مرا تو ميپاییخواب دیدم دوباره ميبافم مو به مو گیسوی پریشت رامينشینم به شعر ميریزم دل غمدار و ریش ریشت را
تو نباشی نه عشق ميخواهم نه خوشی نه ترانه خواندن را نه نفس های خسته ی تهران نه در

ادامه مطلب  

مي خندد ، شعري از نيما يوشيج  

مي خندد
سحر هنگام، کاین مرغ طلایینهان کرده ست پرهای زر افشان.
طلا در گنج خود مي کوبد، امانه پیدا در سراسر چشم مردم.
من آن زیبا نگارین را نشسته در پس دیوار های نیلی شبدر این راه درخشان مي شناسم.
مي آید در کنار ساحل خاموش به حرف رهگذران مي دهد گوش.
نشسته در ميان زورق زرینبرای آن که از من دل رباید.
مرا در جای مي پاید.مي آید چون پرنده
سبک نزدیک مي آید.مي آید گیسوان آویخته گون
ز گرد عارض مه ریخته خون.
مي آید خنده اش بر لب شکفتهبهاری مي نمایاند به پ

ادامه مطلب  

تباكي  

تباكی خود را به گریه زدن، خود را گریان نشان دادن، خود را شبیه گریه کننده ساختن، حالت گریه به خود گرفتن.در راه احیای عاشورا و سوگواری بر عزای حسین «ع »، هم گریستن، هم گریاندن و هم حالت گریه داشتن ثواب دارد.حتی اگر کسی نگرید یا گریه اش نیاید، گرفتن این حالت، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ایجاد مي کند، هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مي بخشد.تباکی، همسویی با داغداران سوگ عاشوراست و مثل گریستن و گریاندن است.در حدیث امام صادق «ع » است: «من انشد فی ال

ادامه مطلب  

شعري از بهار  

بکرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشبسرت گردم‌نجاتم ده ز دست روزگار امشب
بر یاران ترش‌روی آمدم زبن تلخکامي‌هاز مستی خندهٔ شیربن به روبم برگمار امشب
ز سوز تب نمي‌نالم طبیبا دردسرکم کنمرا بگذار با اندیشهٔ یار و دیار امشب
هزاران زخم کاری دارم اندر دل ولی هر دمز یک زخم جگر ترساندم بیماردار امشب
گرم خون‌از جگر بیرون زند نبود عجب زبراکه ‌از خون ‌لب‌ به‌ لب گشته ‌است‌ این‌قلب‌ فگار امشب
فنای سینه‌ر‌بشان گرمي ناب

ادامه مطلب  

 

امروز مدام یك شعری توی ذهنم داشت . مي چرخید.
 اخرش یه چیزایی از توش دو اومد كه یه بخشیش رو اینجا ميذارم . 
شعر گفتن هم كاریست برای خودش بهتر از اینه كه ادم دو ساعت با تلفن همراهش حرف بزنه . نخند اون ماجرای زری رو یادته ؟ كه از همون دست :) تو خود حدیث  مفصل بخوان ...
من اینهارو برای تو مي نویسم هر كس به خودش به خانومش  بر مي خوره 
 
 نیاد بخونه ....بره تو تلگرام از اون قبیل پیامها رد و بدل كنه گشنمه ماه رمضون عید فطر مبارك  بعد بیاد بذاره فیسبوك هر چی با

ادامه مطلب  

سلام جناب آقاي خضريان  

سلام جناب آقای خضریانطبق شنیده‌ها امروز آخرین روز همكار بودن تو با ماست!طبق شنیده ها تو امروز ما را ترك مي كنی و به دنبال كاری و سرنوشتی دیگر مي روی.آقای خضریان عزیز مي خواهم در این نوشته از تو و از مهربانی تو در این سال‌های یك جا بودنمان تشكر كنم.از این كه در این مدت با تو آشنا شدم و از  منش و رفتارت  درس‌ها آموختم، از تو سپاسگزارم.تو به ما آموختی كه آدم‌ها حتما نباید صاحب پول و ثروت و مقام باشند تا آدم‌های مهمي باشند، تو به ما نشان دادی كه ا

ادامه مطلب  

آسيب هاي شعر آئيني كجاست؟  

 
______________________________________________________________________________________________________
كارشناسان و شاعران در گفت وگو با جام جم بررسی مي كنند اشعارسفارشی و جشنواره‌ای شدن، نتیجه نبود برنامه‌ریزی در شعرآیینی
با وجود رونق شعر آیینی در سال های بعد از پیروزی انقلاب اما آسیب های زیادی متوجه این گونه شعری است. از جمله سفارشی کار کردن برخی از شاعران به لطف انبوه جشنواره هایی که فقط برای اعلان بیلان کاری است یا استفاده شاعران از تعابیر زمينی به اسم شعر آیینی یا فقدان یک مرکز

ادامه مطلب  

بیوگرافی محمدرضا عبدالملکیان  

 
بیوگرافی محمدرضا عبدالملکیان :
در سال 1331 در شهرستان نهاوند متولد شد .  تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همين شهرستان ادامه داد و پس از ادامه تحصیل در رشته كشاورزی ، با اخذ درجه لیسانس « مهندسی كشاورزی » در سال 1357 در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران به كار مشغول و در سال 1363 به وزارت كشاورزی منتقل شد.
او تحصیلات خود را تا مقطع كارشناسی ارشد در رشته مدیریت ادامه داد و در حال حاضر به عنوان مدیركل دفتر آموزش‏های رسمي و حرف كشاورزی مشغ

ادامه مطلب  

شعر از سعاد الصباح  

 
کم جميلا لو بقینا اصدقاء / ان کل امراه تحتاج احیانا الی صدیق/ و کلام طیب تسمعه/و الی خیمة دفء صنعت من کلمات/ لا الی عاصفه من قبلات /فلماذا یاصدیقی؟!/لست تهتم باشیائی الصغیرة/ولماذا...لست تهتم بما یرضی النساء/کن صدیقی/انی احتاج احیانا لأن أمشی معک/وانا أحتاج احیانا لأن أقرأ دیوانا من شعر معک/و أنا کامرأة یسعدنی أن أسمعک/فلماذا ایهاالشرقی تهتم بشکلی؟/ولماذا تبصرالکهل بعینی/و لاتبصر عقلی؟/ لماذا الرجل الشرقی ینسی / حین یلقی امراة نصف الکلام؟ / و

ادامه مطلب  

دوست من باش  

سلام ...یه شعر از غاده السمان خوندم خیلی دوسش داشتم ولی نیاز به دسکاری داشت پس زحمتش را کشیدم . شعر اصلی رو هم خودتون زحمتش بکشید پیدا کنید بخونید . با تشکررررر خخخخخخخ والا 
بیا و دوست من باش
چه زیباست اگر دوست هم باشیم
هر زنی گاه محتاج دست دوست است
محتاج سخنی خوش
محتاج خیمه ی گرمي که از کلمات ساخته شده است
گاهی نیازمند طوفان بوسه ها نیست
دوست من
به خواسته های کوچکم مي اندیشی ؟
به انچه مرا خشنود ميکند 
دوست من باش
دوست من باش
 
بعضی وقتها دلم مي

ادامه مطلب  

گل پروردگار  

سال نود وپنج را به همه دوستان وأشنایان تبریك عرض نموده سلامتی وسعادت همه را ازدرگاه خداوند بزرگ خواستارم قطعه شعری را به این  مناسبت تقدیم ميكنم بپا خیزید یاران وقت كار است                زمستان رفت و فصل نو  بهار است طبیعت جامه سبزش به تن كرد                    اقاقی برگ سبزش پیرهن  كرد در دل را بروی غم   ببندید                         مثال غنچه  ولاله  بخندید دل خود راكنید اكنون بهاری                    دهید برهم محبت  یادگاری به د

ادامه مطلب  

عباسعلي سپاهي يونسي  

 همكار و دوست خوبم آقای سپاهی یونسی چند ماه قبل كتاب شعری كه مربوط به گروه سنی نوجوان بود چاپ كرد و در حوزه هنری خراسان ان را در معرض نقد دوستان گذاشت. با اینكه ایشان تا بحال شعر سیاسی نداشته و اصلا انسان مشكل داری نیست و فقط و فقط برای كودكان و نوجوانان شعرِ به قاعده ميگوید و سرش در لاك خودش است؛كلی در شعرهایش دست برده بودند. از جمله یكی از شعرهایش با عنوان "جیرجیرك" كه خود اقای سپاهی بعد از نقد دوستان به این شعرشان گفتند اینها را من نگفته ام

ادامه مطلب  

شعري براي بچه هاي جلسه شعر آفتاب گردانها  

 
 
 
 
شعر شیوا منیژه رضوان
 
لفظ و معنا منیژه رضوان
 
عرض و پهنا جناب حیدری است
 
قد و بالا منیژه رضوان
 
راضیه قاطعا اصولگراست
 
اهل اِصلا  منیژه رضوان
 
نیست ميمون علیْ سمرقندی
 
نیست زیبا منیژه رضوان؟!
 
نقد كم كن تو شعر یاور را
 
مهربانا منیژه رضوان
 
قوقولی قو جناب كاظمي است
 
قوقولی قا منیژه رضوان
 
موی چتری ِ ما كه است؟ اسدی
 
چتر موها منیژه رضوان
 
گرچه عصمت پرست ماعر هست
 
شاعرانا منیژه رضوان
 
هست ایمان اگر رباعی گو
 
نیست آیا منیژه ر

ادامه مطلب  

بيانيه ي بسيار مهم آبتين روحبخش ترانه سرا و شاعر و آهنگساز و نوازنده و مدرس گيتار پاپ و وكاليست و رم  

                                    بنام آنكه هستی شیدای اوست
عزیزان توجه بفرمایند كه تمامي آهنگهای اجرا شده آبتین روحبخش شعر و آهنگ مال خود آبتین روح بخش مي باشد و آبتین روحبخش تا به امروز از هیچكس نه شعری گرفته و نه آهنگی همه ی شعر و آهنگ هایی كه اجرا كرده همگی مال خود وی مي باشد. برخی از سایتها به اشتباه آهنگساز رو نام كسی دیگه درج كرده اند یا اشتباه كرده اند و یا شیطنتی ست كه بنده بی اطلاعم تاكید مي نمایم همه ی آهنگ و شعرهایی كه آبتین روح بخش اجر

ادامه مطلب  

شايد باور نكني....  

آسمانی ام سلام ، فرشته تمام خوبی ها سلام
 
شاید باور نكنی ، دیشب خواب مي دیدم كه به همين بهشت مشترك آمدم
مي دیدم كه مطلبی گذاشته اید و سرا پا غرق شوق و نور بودم ، آنقدر دلم
مي خواست نوشته ات را بخوانم  كه قابل وصف نیست ، ولی نمي دانم چگونه
یكبار تصویر محو شد.... و امروز وقتی دیدم كه نعمت متنی از تو را دارم از خوشی
دلم مي خواست فریاد كنم و نا خود آگاه به یاد خواب دیشب افتادم
خدایا شكرت بابت نعمت وجودش ، بابت نعمت بودنش ...
صبح تهران "باران " مي آمد ، بر

ادامه مطلب  

شعري براي بچه هاي جلسه شعر آفتاب گردانها  

 
شعر شیوا منیژه رضوان
لفظ و معنا منیژه رضوان
عرض و پهنا جناب حیدری است
قد و بالا منیژه رضوان
راضیه قاطعا اصولگراست
اهل اِصلا  منیژه رضوان
عین ميمون علیْ سمرقندی
هست زیبا منیژه رضوان
نقدر كم كن تو شعر یاور را
مهربانا منیژه رضوان
قوقولی قو جناب كاظمي است
قدقدی قا منیژه رضوان
موی چتری ِ ما كه است؟ اسدی
چتر موها منیژه رضوان
گرچه عصمت پرست ماعر هست
شاعرانا منیژه رضوان
هست ایمان اگر رباعی گو
نیست آیا منیژه رضوان؟
زده چاك دهان آرش را
زیكزاكا منیژ

ادامه مطلب  

آی کتفم  

من مطمئنم بلایی عظیم سرِ کتفم اومده وگرنه یه گرفتگی ساده و هميشگی و رفع اون با آمپول شل کننده عضله و این جریانات، چرا باید سه هفته یعنی سه تا پنجشنبه متوالی ادامه پیدا کنه و حالا من از درد آرنج و بازو کبود بشم و آخ نگم که مبادا ببرنم اورژانس دوباره و ... نه که من از آمپول بترسم! نه به جان بی جانم. دکتر هم که محرمه و بیمارستانم کلاً مکان مقدسیه... فقط یکی منو روشن کنه که سرِ کتفم چه بلایی اومد و نفهميدم؟

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1