بعضی وقتها یك شرایطی پیش میاد كه مجبوری از كسی دوری كنی و ازش بگذری
ولی این گذشتن معنیش اینه كه طرف رو پیچوندی و رفتی جای دیگه!؟لوزوما اینطوری نیست
شاید تو تا حدودی از شرایطم اگاه بودی ولی نفهميدي كه بهم چی گذشت و تو چه فشاری بودم ،همه حرفهام رو نگفتم و نفهميدي
درسته كه رابطه ات با من از نظر تو میتونست بهترین باشه،ولی همه چیز رو نمیدونستی كه...
من از خودم گذشتم تا تو اسیب نبینی
شاید یك روز دوباره دم یك دكه روزنامه فروشی همو ببینیم و اون روز دیگه

ادامه مطلب  

 

فرشته پاک
کاش از اول می دونستم تو ماله دیگرونی
کاش از اول می فهمیدم تو با من نمیمونی
کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی
کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی
از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی
تو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم نبودی
میدونم هرجا که هستی با هرکسی نشستی
به راحتی فراموشم میکنی تو به زودی
این همه عاشق بودم تو نفهميدي
با تو صادق بودم تو نفهميدي
من که عاشق بودم تو نفهميدي
با تو صادق بودم تو نفهميدي
کاش از اول می فهمیدم تو مغروری


ادامه مطلب  

نفهمیدی...  

+پسر! چرا هیچ‌وقت نفهميدي دوستت داشت؟
-چجوری میفهمیدم...هیچوقت به من نگفت و بدون خداحافظی رفت.
+آون دختر دوستت داشت و تو اینو نفهميدي؛ دوست داشتنش به وضوح پیدا بود...وقتی حوصله نداشت بدون که دلتنگت بود...وقتی پی ام میداد کجایی و تو بی توجه تلفنتو خاموش میکردی بدون نگرانت بود...وقتی شبا قبل از خواب کلی باهات حرف میزد بدون منتظر بود تا با شب بخیر گفتن تو بخوابه...وقتی بهت گفت ازت متنفرم بدون عاشقت بود...و تو اینو هیچوقت نفهميدي نفهميدي نفهميدي...
-(سک

ادامه مطلب  

...  

چند روزم تموم شده...
 
سلام..
خوبی؟
هر روز هر دیقه آن شدم ببینم كامنت دادی یا ن..
اونروز كه كامنت دادی بلافاصله بعدش گفتم همین؟؟
ج ندادی..
نمیدونم دیدی و ج ندادی
نديديو ج ندادی
تو كه حرف از مهم بودن میزنی چرا خودت ی خبر نگرفتی...
خودت حرفی نزدی
خودت......
چرا همه فقط از من انتظار دارن؟؟
بیخیال

ادامه مطلب  

مَشغَله هايم :)  

چای دم كرده ای ! از همان چای ها كه مزه بهشت می دهد . دارچینیِ كم رنگ با شیرینی نخودچی هم كه دیگر خودِخودِ بهشت است. پدری مستند میبیند و میوه می خورد . یادِ چند روز پیش میفتی :( فشارش رفته بود بالا و به هیچكس نگفته بود :((( تنهایی رفته بود دكتر كه كسی نگرانش نشود . ولی از همان روز نگرانی ، نمك نخورَد ، غذایش رژیمی باشد ! نمی دانی چرا دستگاه فشار سنجتان خراب شده . باید حتما زنگ بزنی كه بیاورند :/ چایت را می نوشی و پدری همچنان مستند می بیند ، مستند پنگوئن ه

ادامه مطلب  

شب آخر  

وقتی از سحر می پرسیدم: آیا تو هم عاشقم هستی؟ آیا عشق را در وجودت حس می کنی؟ همیشه سکوت می کرد. وقتی از عشق خود برایش می گفتم، او باور نمی کرد. 
سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهميدي نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی شبی که شام ِ آخر بود به دست دوست خنجر بود میان عشق و آینه یه جنگ نا برابر بود
چه جنگ نابرابری چه دستی و چه خنجری چه قصه ی محقری چه اول و چه آخری 
ندانستیم و دلبستیم نپرسیدیم و پیوستیم ولی هرگز نفهميديم شکار سایه ها هستیم سفر با تو چه زیب

ادامه مطلب  

نیمه شب  

حالِ خراب این روزات حسی شبیه پوچیه
گفتم که میره از لونه ش این پرنده کوچیه
گفتم نذار عمرتو پاش سرک کشیده میپره
پرنده خوش بختی نیست یه هوس زود گذره
نموندی پای قلبی که نبودنت مرگه براش
تن به فروختنم دادی حالا بشین پای سزاش
نفهميدي برای من نبودنت قیامتِ
دیدی خیانت اخرش رسوایی و ندامتِ
دیدی که کوه رویاهات شکسته شد به دست دل
قصر قشنگ این خیال ویرون شد ونشست به گل
از پس دل بر نیومد اون که نگاتو کند و برد
چشمای تو از من گذشت دلت ولی غصه میخورد
به قیمت

ادامه مطلب  

 

تو شهرزاد، قسمت شیشمش باباهه به فرهاد میگه: همیشه از وجود معشوق تو بدن عاشق جا میمونه
حتی اگه همدیگر و ترك كنن... و این بود كه بعد ٢٠ سال گریه افتاد وقتی یاد عشقش كرد
تو هیچوقت عاشق نبودی و خوشحالم برات
چون هیچوقت نفهميدي وقتی دلم برات تنگ شده چه حسی دارم
وًچقدر منو بازی دادی
دلم برات تنگ شده...

ادامه مطلب  

 

نمی فهمی...به معنای واقعیِ کلمه نمی فهمی... "مرا" می گویم! مرا نمی فهمی! من جهانی داشتم که تو نفهميدي... حتی تلاش هم نکردی که بفهمی!... من جهانی داشتم که خدا را شکر برای خودم دست نخورده باقی ماند!... من دختر اسفندم، ماهی ها سخت به دست می آیند، خیلی سخت!... و این را تو چه بفهمی و چه نفهمی و چه باور کنی و چه نکنی تمام تاریخ باستان تا به امروز تایید می کند، ماهی ها سخت به دست می آیند، خیلی سخت! ماهی ها هر لحظه این تصور را به طرف می دهند که به دست آمده اند اما هم

ادامه مطلب  

متن اهنگ----70----جیدال  

♫♫♫
من توو دهه یِ هفت بار اومدم ، کف خوابیدم و کف بار اومدم
فهمیدم باید شیر باشم وقتی ، بالا سرم مثِ کفتار اومدن
هنو نفهميدي چی شد نفهميدي چی شد 
هنو نفهميدي چی شد نفهميدي چی شد 
هنو نفهميدي چی شد نفهميدي چی شد 
هنو نفهميدي چی شد نفهميدي چی شد 
هنو نفهميدي نکاه من پیش میرم تو عقب میری چرا؟
دوس داره کیش بده هر وزیری به ما ، چون توو مسیر باد ماها نوزیدیم یه بار هم
وقتی این ملت کلش حزب باده ، دنبالِ جایزست پِیِ استفاده
مـــن مغزمو شوهر دادم ، چون

ادامه مطلب  

حس ترس  

بگو از من چه میخواهی
تو که حست پر از ترس است
هم از عشقم گریزانی
هم از دوری  دلت تنگ است
نفهميدي چه آوردی 
به حال این دل زارم
به تردیدت قسم یک شب
نشد خوابی به چشم آرم
شکایت ها کنم از تو
از این قلبی که میمیرد
از این حسی که میگوید
یه روز دستاتو میگیرد...
رهام حسن زاده

ادامه مطلب  

صندقچه ایی به نام غرور  

تمام احساساتم را داخل صندقچه ای قرار دادم و در آن را بستم و روی آن نوشتم "غرور"
بعد از آن  تمام دوستت دارم هایم،تمام عاشقانه هایم را هم داخل صندقچه قرار دادم
و تو هیچ گاه نفهميدي درون آن صندقچه چه میگذرد
رفتی و من تمام خواهش ها و التماس هایم را درون صندقچه قرار دادم و هیچ نگفتم
دوست داشتم از خداحافظی نکردنم تمام احساساتم را بخوانی
اما تو هرگز دختری را که زیر نقاب غرور قلبش شکسته بود را نشناختی
حتی نفهميدي تمام دلتنگی هایش برای تو است
کاش به جا

ادامه مطلب  

21  

امروز به چشم همه خوشگل بودم. فک کنم آرایشگره خیلی موهامو 3exy کوتاه کرده! :|
خودم که حس میکردم قیچی رو دست گرفته موهاته خطوطاته ریدهاته! نفهميدي چی نوشتم هم نو پرابلم

ادامه مطلب  

 

تو مخمصم عجیب بدجوری گیره پام من بردمت بالا كشیدی زیر پامهركی كه دورم بود گریه هامو فهمید اما دلم با عشق تو روت میخندید ندیدی و نفهميدي دلم بدجوری داغون شد تو رفتی و شبای من پر از اشك و بارون شد نترس هیشكی نمیدونه كه نیستی دیگه دیوونهبترس اونی كه راحت ریخت تموم آبرومونه
 
اونی كه راحت ریخت تموم آبرومونه...
خیلی وقته كه خیلی تنهام نه میخوام با كسی باشم نه كسی میخواد با من باشه.....

ادامه مطلب  

 

تو مخمصم عجیب بدجوری گیره پام من بردمت بالا كشیدی زیر پام
هركی كه دورم بود گریه هامو فهمید اما دلم با عشق تو روت میخندید
ندیدی و نفهميدي دلم بدجوری داغون شد 
تو رفتی و شبای من پر از اشك و بارون شد
نترس كسی نمیدونه كه نیستی دیگه دیوونه 
بترس اونی كه راحت ریخت تموم آبرومونه......
تموم آبرومونه....
 
تو خونه یه جور در عذاب و بیرون از خونه یجور اما دلم میخواد برم خونمون
بمونم گوشه ی اتاقی كه شبای زیادی اشكامو دید، شكستامو دید، من باورم نمیشه من خسته ا

ادامه مطلب  

 

تو هـیـــــــچ وقت نفهميدي...
مـــــن برای داشتنت : دلـــــــــــم را نـــــه... عشقــــــــــــــم را نـــــــه...
رویاهایــــــــم را نــــــه...!!!
برای داشتنت...
"حســــــــی" را دادم که بدون آن دیگــــــر ، "من" آن "منِ" سابــــــــق نیستم...!!

ادامه مطلب  

راز شدی.  

یکهو تالاپی افتاده بودی توی یادم. پلکهایم بسته شد.
گوشه لبهایم کمی به سمت بالا انحنا یافته بود.
توی یادم ،هردو باهم از ته دل میخندیدیم.
انحنای لبهایم پایین آمد . پشت پلک هایم داغ شد ، و چیز سنگینی در گلوم باد کرد.
داد زدم .داد زدی. بغض کردم. نفهميدي. رفتی. 
راستی! دیگه از ته دل نخندیدم هیچوقت.

ادامه مطلب  

181  

فکر کنم که نباید دوستت داشته باشم. چون تو اصن دوستم نداری اینو وقتی فهمیدم که بهم تولدم رو تبریک نگفتی وقتی فهمیدم که خالی بودن حضورم رو نفهميدي ولی چی کار کنم آخه لعنتی چپ میرم و راست میام و سعی میکنم از یادم بری ولی نمیشه که نمیشه. 

ادامه مطلب  

330.  

اون بغض لعنتی داشت خفش میکرد.بلند شد و داد زد:لعنتی عصن تو چ میدونی چی ب من گذشته؟هان؟
عصن نفهميدي من اینجا دارم ع تنهایی میمیرم ولی واس حماقت خودت منو ب این روز انداختی بعدشم جرات میکنی ب من بگی بچم ک گریه میکنم؟مگ کار دیگه ای هم میتونم بکنم؟د حرف بزن لعنتی
 

ادامه مطلب  

شب آخر  

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهميدي نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 
شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود 
 
چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری 
ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم ولی هرگز نفهميديم شکار سایه‌ها هستیم 
سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود 
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهميدي نگفتم گفتنی‌ه

ادامه مطلب  

هرگز... نفهمیدیم....نپرسیدی  

. ندانستیم و دل بستیم.... نپرسیدیم و پیوستیم...
ولی هرگز نفهميديم...شکار سایه ها هستیم..
سفر با تو چه زیبا بود!!به زیبایی رویا بود!!
نمیدیدیم و میرفتیم..هزاران سایه با ما بود!
سکوتت را ندانستم!نگاهم را نفهميدي!
نگفتم گفتنی ها را...تو هم هرگز نپرسیدی...!!!

ادامه مطلب  

دوستت دارم  

من تو را دوست دارم.  من کنار تو بودن را با تمام بی تفاوتیهایت دوست دارم. من شبهای سکوت و پر از خیالت را، وسعت نگاهت را، نوازش دستانت را دوست دارم. من تو را تنها بخاطر خودت دوست دارم. اما تو..........
افسوس که هیچگاه نفهميدي که چقدر دوستت دارم......
 

ادامه مطلب  

بایست  

زمان جوری داره سریع میگذره که با خودم میگم ای کاش میشد ازش بپرسم:((کجا داری میری؟چرا انقد عجله؟هنوز نفهميدي همه مقصدها تو این دنیا سراب هستن؟مگه نمیدونی شوق رسیدن که طی مسیر باهات حس به مراتب قشنگ تر از لذت داشتن اون مقصوده؟))
گاهی آدم حوصله زندگی کردن نداره و زمانی که به سرعت در گذره مثه یه سیب که رها شده باشه تو رودخونه میکوبدش به سنگ ها،سنگ مشکلات.
خسته ام،خسته تر از همیشه.
همین

ادامه مطلب  

عنوان!  

شب دلواپسی‌ها هر قدر بی‌ماه‌تر به‌تر 
که شاعر در شب موهای تو گمراه‌تر به‌تر 
برای شانه‌های شهر متروکی شبیه من 
تکان‌های گسل، یک دفعه و ناگاه‌تر به‌تر
چه فرقی می‌کند من چند سر قلیان عوض کردم؟
برای قهوه‌چی‌ها، مرد خاطرخواه‌تر به‌تر
نفهميدي که روی بیت بیتش وزن کم کردم 
نوشتی شعرهایت شادتر، کم‌آه‌تر به‌تر 
نه این‌که قافیه کم بود، نه! درفصل تابستان 
غزل هم مثل دامن هر قدر کوتاه‌تر به‌تر
 
حامدعسکری
* پ.ن.
بی آرزو!
 

ادامه مطلب  

بدان من عاشقی بودم که دراشعارخودگم شد  

اگر آرام شد حالت !! میان شعر پر دردم
بدان من بین اشعارم! همیشه گریه میکردم بدان هر مصرعش را من به خون دل وضو دادم
وهر شب با خودم گفتم!! چرا من دل به او دادم اگر در بین اشعارم! دلت لرزیدو نالیدی
یا نام و نشانی از من آزرده پرسیدی بدان من عاشقی بودم که دراشعارخودگم شد
دوخط ازدردخود را گفت! اسیر حرف مردم شد اگر شعر مرا خواندی ! وحالت مثل حالم شد
بدان این شاعر غمگین ! فقط رسوای عالم شد من از درد دلم گفتم! تو هم میخوانی و میری
به حرفم میرسی آخر...!! شبی در

ادامه مطلب  

بدان من عاشقی بودم که دراشعارخودگم شد  

اگر آرام شد حالت !! میان شعر پر دردم
بدان من بین اشعارم! همیشه گریه میکردم بدان هر مصرعش را من به خون دل وضو دادم
وهر شب با خودم گفتم!! چرا من دل به او دادم اگر در بین اشعارم! دلت لرزیدو نالیدی
یا نام و نشانی از من آزرده پرسیدی بدان من عاشقی بودم که دراشعارخودگم شد
دوخط ازدردخود را گفت! اسیر حرف مردم شد اگر شعر مرا خواندی ! وحالت مثل حالم شد
بدان این شاعر غمگین ! فقط رسوای عالم شد من از درد دلم گفتم! تو هم میخوانی و میری
به حرفم میرسی آخر...!! شبی در

ادامه مطلب  

 

ماندن به پای تو فایده نداشت...!رفتم،دیدی چه خوب ترک کردنت را بلدم...؟؟؟خواستم دوستت داشته باشم اما نفهميدي...تماشا میکنم...میخواهم ببینم آنهایی که دورت را شلوغ کرده اند مثل من پشتت هستند؟؟؟تورا آنقدر که من می خواستم می خواهند؟؟؟ولی به همان شلوغی دورت قسم...پشتت خالیست...به حرف هایم خواهی رسید...اما دیگر قصه من و تو تمام شد...حال یک زندگی جدید ساخته ام...یک زندگی بدون تـــــــ ــ ـ ــــــو...حماقت تمام.....!!!

ادامه مطلب  

قلبهای شکسته ...  

قلب شکسته چیست؟
چیزی که تو نمیدانی !
بغض خفه شده در گلو چیست؟
چیزی که تو نمیدانی !
گریه های پنهانی چیست؟
چیزی که تو نمیدانی !
قلبی سر شار از عشق تو چیست؟
چیزی که تو نمی دانی!
اینها چیزهاییست که تو هیچ کدام را نمی دانی و نخاهی فهمید... چون بغضهایم را در سینه ام دفن کردم ... چون قلبم از عشق تو سوخت ... اما نگذاشتم تو بفهمی از دیدن و ندیدنت اشک ریختم... اشک خوشحالی و غم اما تو هیچ نفهميدي ...
حرف از عشق میشود = گناه میشود...
 

ادامه مطلب  

همه میدونن  

دختره میگه نمایشنامه نوشته...داده بخونم....چندتا شخصیت دارن تو نمایشنامه به یکی نمایش میدن می خوان ببینن طرف راز های زندگیشون رو فهمیده یا نه.دختره میاد ازم می پرسه:به نظرت چه طور بود؟منم سر سری جواب می دم.خوب...میگه پس تو هم نفهميدي؟میگم فهمیدم...اما به روی خودم نمیارم.به من چه مربوط زندگی خصوصی دیگران؟من هوای کار خودم رو داشته باشم....کفایت می کنه.فضول که نیستم عزیزم.....
البته من خودم نمایشنامه که می نویسم....این مدلی نیست....بی منظوره....عمومیه....

ادامه مطلب  

 

 چقد دل کندن ازتو سخته شهرمن
نمیدونم بخاطر عشقمه یا واقعا خودت دوس داشتنی هستی
کاش برمیگشتم به چند سال قبل
روزای زیبای اول دانشگاه.کاش
قدم میزنم درشهری که وجب به وجبش خاطرست واسم
مسیرابرسان تا دانشگاه،سنگ فرش ولیعصر،ال گولی...
تنها قدم میزنم درشهری که روزی ارزوم بود باعشقم قدم بزنم درخیابانهایش
ایستادم پشت پنجره و خیره شدم به نیمکت چوبی شکسته فقط جای تو خالی بود عشق من
به یاد روزایی که بارها نگاهت کردم ولی هیچوقت نفهميدي
هیچوقت فراموش نخو

ادامه مطلب  

تنهایی من  

به خلوتم و در تنهایی و بغض هایی که
که حسرت داشتن تو و رنجهایی که
به خلوتت نرو از من خسته نشو
از سوال های بی جواب من تفره نرو
آری من همانم که هم صحبتت بودم
که در کودکی و خاله بازی ها همسرت بودم
آری من همانم همان دوست قدیمی
همان کسی که تو را می خواست تو نفهميدي
میان بازی های تکنفره
همیشه تو بودی که می بردی
حالا چه شد که یکدفعه غریبه شدیم
مرا نمیشناسی و خسته شدی
دوباره بر می گردم به تنهایی و خلوت
که بهترین دوست است تنهایی من

ادامه مطلب  

گذر زمان  

یه وقتهایی باید خودت رو به بیخیالی بزنیبیخیال تمام آدم هایی كه دوستت ندارندبیخیال تمام كارهایی كه میخواستی بشه اما نشدبیخیال ركب هایی كه خوردیبیخیال هر كس كه امروز وارد زندگیت شد و فرداش رفتبیخیال تلاش های بی نتیجه ات ، دوست داشتنهای بی ثمراتوقتی كسی دوستت ندارد چه دلیلی بر اصرار كردنهوقتی كسی برات وقت نداره چه دلیلی داره خودت رو به زور در برنامه هاش جا بدی یا تلاش كنی ببینیششاید تو برای خیلی ها وقت بگذاری ولی قرار نیست همه دوستت داشته با

ادامه مطلب  

عروس آسمان  

شاید ندانم کجایی چه میکنی ولی خوب میدانم ماه که کامل می شود شوق تماشایش در وجودت زنده میشود پنجره را باز میکنی یک نفس عمیق که کشیدی محو تماشایش میشوی امشب هم ماه کامل است زیبا و چشم نواز یادش بخیر به آسمان که نگاه میکردی بی پروا میپرسیدم از جان عروس آسمان چه میخواهی؟ اینقدر نگاهش نکن سر که بر میگرداندی جوابم را چند کلمه میدادی من در ماه کامل تنها تو را میبینم با آن کلام شیرینت چقدر حرفهایت به جان مینشست ولی دریغ که تو خود نفهميدي ماه زندگیم ب

ادامه مطلب  

32  

چن بار بگم؟ هیچوقت مطلبی رو تحت تاثیر ی جو زودگذر با کسی در میون نگذارید که بعدا پشیمون بشید...
 
برای گفتن من شعر هم به گل ماندهنه مانده عمری و صدها سخن به دل ماندهصدا که مرحم فریاد بود زخم رابه پیش زخم عظیم دلم خجل ماندهاز دست عزیزان چه بگویم گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیستسرگرم به خود زخم زدن در همه عمرمهر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیستاز دست عزیزان چه بگویم گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیستسرگرم به خود زخم زدن در ه

ادامه مطلب  

23  

گاهی پیش می آید که بعد از سالهای سال، وقتی دوباره فکرش را میکنی، دلت بخواهد کلماتی را که بعضی از آدم ها گفته اند و خود این آدم ها را به یاد بیاوری و ازشان بپرسی که مقصودشان چه بوده. . . ولی دیگر نیستند. . .! آن موقع آنقدر حالیت نمی شده که منظورشان را بفهمی. . . دلت میخواهد بدانی که آیا از آن وقت تا ب حال تغییر عقیده ای داده اند یا نه. . . ولی خیلی دیر است. . . تمام شده! دیگر هیچکس چیزی درباره شان نمیداند. آن وقت باید تنهایی در شب به راهت ادامه بدهی.  رفقای ر

ادامه مطلب  

 

16 مرداد با اشک تایپ میکنم نفهميدي چقد دوست دارم  خاطراتمون یادم نمیره ها وای ک چقد حالم بده   کاش اینطو نمیشد متنت  داغم کرد(سلام حسنا روزای بد خوب کنارت بودم ولی خب زندگیه دیگه ادم یه روز جو گیر میشه یه بله میگه یه عمر خودشو گرفتار میکنه دقیقا حکایت شماس ک بله گفتیو خودتو توی هچل انداختی عیب نعره میزارم ب پا بچگیت... شایدم حق داشتی من اونی ک تو حرفام بودم، نبودم! ارزوم خوشبخت کردنت بود که میسپارمش به اونی ک بعد من میاد
راستی ا گل نازک تر بهت گف

ادامه مطلب  

ادم های تلخ  

بعضی ادمهاهستندهیچ چیزخاصی بهت نمی گویندولی تلخ  هستندیعنی وقتی باهاشون حرف می زنی بعدش پشیمون می شی ویک حالت خستگی بدی احساس می کنی .
خوب که فکرمی کنی نه چیزبدی بهت گفتندونه حتی دشمنی خاصی باتوداشته اندامادلت راازخیلی هاکه دشمنت بوده اندبیشترشکسته اند.
حتماحتمااین ادمهازندگی تلخی دارندکه این طورتلخ شده اندوهمه جوره به دل نمی نشینندویاشایدیک جورحسادت ورقابت خاصی باتودارندکه توهیچ وقت نفهميدي ازکجاشروع شده.
درعوض بعضی هاهم هستند که شا

ادامه مطلب  

هرمرده ای به غیرازشما  

به یک کارگرنیازمندیم البته به غیرازشما
نیازمندیک نفرباهرشرایطی برای هرکاری بابالاترین حقوق جهان هستیم
البته به غیرازشما
بااین همه شهرت همه درقطعه نام آوران منظومه شمسی مهمانیم
هرجالحظه ای توقف کردیم
سریع قبرستانی دورمان ساختندوچشم وچراغ جنازه های جهان شدیم
به قدری مزخرف ووصله ناجورباشی
که ازمغازه نطفه فروشی
یک تیکه از یک پازل چندمیلیاردتیکه ای رابخری
ومدام باخودت تکرارکنی که بالاخره تمام شد
یک تکه پازل ازهمان اول هم یعنی یک پازل تما

ادامه مطلب  

روبرو  

روبروی تو کی ام من یه اسیر سر سپردهچهره ی تکیده ای که،تو غبار آینه مردهمن برای تو چی هستم؟ کوه تنهای تحملبین ما پل عذابه، من خسته پایه ی پل ای که نزدیکی مثل من، به من اما خیلی دوریخوب نگاه کن تا ببینی، چهره ی درد و صبوریکاشکی می شد تو بدونی،من برای تو چی هستماز تو بیش از همه دنیا، از خودم بیش از تو خسته امببین که خسته ام،تنها غروره عصای دستماز عذاب با تو بودن، در سکوت خود خرابمنه صبورم و نه عاشق، من تجسم عذابمتو سراپا بی خیالی، من همه تحمل دردت

ادامه مطلب  

قیام عیسی مسیح  

 قیام عیسی مسیح   (مرقس ۱۶: ۱-۸؛ لوقا ۲۴: ۱-۱۲؛ یوحنا ۲۰: ۱-۹)
  ۱ و بعد از سَبَّت، هنگام فجر روز اوّل هفته، مریم مجْدَلیه و مریم دیگر بجهت دیدن قبر آمدند.   ۲ که ناگاه زلزله‌ای عظیم حادث شد از آنرو که فرشته خداوند از آسمان نزول کرده، آمد و سنگ را از در قبر غلطانیده، بر آن بنشست.   ۳ و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفید بود.   ۴ و از ترس او کشیکچیان به لرزه درآمده، مثل مرده گردیدند.   ۵ اما فرشته به زنان متوجه شده، گفت: «شما ترسان مباشید!‌ می‌د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1